تبليغاتX
< پرواز روح
پرواز روح

 

امام باقر(ع):

هر زنی که یک لیوان آب به شوهرش بدهد از یک سال روزه داری و شب زنده داری برایش برتر است.

وسایل الشیعه ج14 ص123

 

مولا علی(ع):

جهاد زن، آراستگی و زیبایی برای شوهرش است.

نهج البلاغه - کلمات قصار شماره 136

 

رسول خدا(ص):

این گفته مرد به زن که ((تو را دوست دارم)) هیچ گاه از قلب او بیرون نمی رود.

کتاب کافی ج5 ص569

 

رسول اکرم(ص):

نشستن مرد کنار همسر خود پیش خداوند دوست داشتنی تر از اعتکاف و شب زنده داری در مسجد خودم (در مدینه) است.

تنبیه الخواطر ج2 ص122

 

پیامبر مهربون ما مسلمونها(ص):

آن مردی که برای همسرش لقه می گیرد، نزد خدا پاداش دارد.

المحجه البیضا ج3 ص70

 

پیامبر اکرم(ص):

برای دختران و پسران خود امکان ازدواج فراهم کنید تا خداوند اخلاقشان را نیکو کند و در رزق و روزی آنها توسعه دهد و عفاف و غیرت آنها را زیلد گرداند.

نوادر راوندی ص36

 

پیامبر عزیز همه ما مسلمونها(ص):

کسی که ازدواج کند، نصف دین خود را حفظ کرده است، پس برای حفظ دیگر از خدا پروا داشته باشد.

بحار الانوار ج100 ص219

 

و

در اسلام هیچ بنایی نزد خدا محبوب تر از ازدواج نیست.

من لا یحضره الفقیه ص409

 

....

 

مولای من خودت ما را به امر ازدواج تشویق نمودی. ولی این جامعه...

من و دوستانم و دوستان دوستانم و همه و همه...

من...

مریم من هنوز داره دعا می کنه.  مریم حدیث کسا رو می خونه تا زودتر مسعود درسش تموم شه. تا از شر همونی که خودت بهتر می دونی در امان باشه. مریم کمتر از قبل می خنده. بیشتر صداش می گیره. مریم 4 ساله منتظره. دوستش داره... مسعود سر بازه و هر دو حسابی بی پول... . مریم امیدش به شماست.

۰۰۰ برای من یه الگو بود. همیشه می خندید. کوچک بودم، دوستش داشتم. کتاب زیاد می خواند و فوق العاده می نوشت. ۰۰۰ از عزیزان منست(البته خودش نمی داند). خوب می شناسیش. دیگه نه می نویسه نه کتاب می خونه... او هم خسته شده. من هم دیگر بزرگ شدم. مولا او نیز امید به آمدن شما دارد.

مریم جونم که تا به حال ندیدمش... ولی از درون دوستش دارم. او منتظر است و دلش شکسته. او هم می خواست ...  قرار بود او را غافلگیر کنم. از شما می خواهم(امام مهربانم) این کار را بکنید.

کسی رو می شناسم که بعد از 5 سال هنوز منتظر برگشتن عشق دوران نوجوانیش است...

امیر هرجا می ره خواستگاری نمی شه که نمی شه.28 سالشه. شاید چون پول نداره یا شاید چون... برایش همیشه دعا می کنم.

وااااااااااااااااااااااای مولای من، خودت می دانی منظورم کیست. درس عشق را به من آموخت. صبورانه منتظر ماند و دریایی پر از شناخت به من هدیه داد. از کودکی کنارم ماند. و همیشه کسی را نداشت جز شما. او برای همه، همه کس بود. خسته است. 1 سالی هست که خسته است...  او سالهاست منتظر آمدن شماست. دیگر به خوابش نمی روید...

فاطمه دوست عزیزم که با تلاش فراوان با سعید ازدواج کرد ولی هم اکنون زندگیش به تار مویی بند است... او عاشق سعید بو د و هست. مولا...

دوست عزیز دوران تحصیلم در دانشگاه سمنان ، او را نیز به شما سپردم.

برادر عزیزم خودت خوب می شناسیش. او نیز خیالاتی در سر دارد...خیالات خیر. دادش گلم را به دعای خیر شما می سپارم.

خودت می دانی که چه بی تاب امام حسن مجتبی است. او نیز دلش گرفته... قلبی پاک دارد.

خوش خنده و مهربان دوست عزیزم باز دز دانشگاه او نیز دل به کسی داده و کاش که بشود.... به او گفتم که شما پدر مهربانش هستید.

شهلا...

رامین؛ دوست داشتنی و دوست داشتنی و دوست داشتنی... او را نیز به تو می سپارم. برایش فاطمه خوبی نبودم.متاسفم...

و

همه دوستان من و دوستان شما...

 

مولای مهربانم...

نیاز به هیچ نیست...

فقط منتظرم و می دانم که همه را می دانی...

دل گرمی من همین نوشته هاست...

 

بدم ولی عاشق.

عاشق خوبی...

 

"اللهم اکشف هذه الغمه عن هذه الامه بحضوره و عجل لنا ظهوره"


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

 

ای اباذر! پروردگار تو به وجود سه کس، بر فرشتگان مباهات می کند: کسی که در بیابانی تنها اذان و اقامه بگوید و نماز بگذارد؛ پروردگار تو به فرشتگان می فرماید: بنده مرا بنگرید که نماز می گذارد واحدی جز من او را نمی بیند. آنگاه هفتاد هزاذ فرشته از آسمان فرود آمده و پشت سر او به نماز ایستاده تا فردای آن روز برای او استغفار می کنند، کسی که شب برخیزد و به تنهایی نماز استاده و سجده کند و در حال سجده خوابش ببرد، خداوند به ملایکه می فرماید: بگرید به بنده من که روحش نزد من و جسدش در سجده است و شخصی که در میدان جهاد باشد و یارانش فرار کنند و او با قدمی محکم و ثابت بجنگد تا کشته شود.

وصیت پیامبر اکرم به ابوذر غفاری

 

یا علی، سوگند به خدایی که مرا بشیر و نذیر برانگیخت، هرگاه یک نفر از شما برای وضو ساختن بر می خیزد، و هر گاه با صورت و قلب خود به سوی خدای خویش روی می آورد، گناهان از تمام جوارح او فرو می ریزد. سپس حضرت فرمود: ای علی! نمازهای پنجگانه برای امت من همانند نهری است که بر در خانه هر کدام از شما جاری شده است.

گمان شما چیست؟ آیا اگر جسم و بدن شما آلودگی داشته باشد و آنگاه شما خود را در آن آب زلال و جاری ف پنج مرتبه در روز بشویید، ایا آلودگی در جسم و بدن شما باقی می ماند؟ به خدا سوگند، نمازهای پنجگتنه برای امت من چنین حکمی دارد.

بحارالانوار،ج79،ص220      

 

هیچ چیز مثل نماز بینی شیطان را به خاک نمی مالد پس نماز بخوان و بینی شیطان را به خاک بمال.

بحارالانوار،ج51،ص182

و

...

ای بنده من آنگاه که تو به نماز می ایستی چنان به تو توجه می کنم که گویی همین یک بنده را دارم و تو چنان از من غافلی که گویی چند خدا داری!

حدیث قدسی

 

"اللهم عجل لولیک الفرج"


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

و اما قلب...

 

به راستی که برای خدا در زمینش ظرفی است و آن ظرف قلوب است، پس بهترین آنها نزد خدا آن قلبی است که رفیق تر و با صفا تر و محکم تر در امر دین باشد.

مولای متقیان/تحف القلوب،ص145

 

همانا این دلها ظرف است پس بهترین آنا آن است که برای خیر و خوبی بیشتر گنجایش داشته باشد.

مولای متقیان/آثار الصادقین،ص168

 

سه چیز است که محبت را در قلب برادرت ثابت نگه می دارد اول آن که در سلام بر وی پیشی گیری، دم آن که در مجالس برای وی جا باز کنی، سوم آن که او را به بهترین نامها که دوست دارد بخوانی.

مولای متقیان/ تحف القلوب، ص148

 

از برترین خلوص وپاکی راهنمایی و هدایت به صلح وآشتی است.

مولای متقیان/آثار الصادقین،ج11، ص59

 

عجب موجود عجیبی...

ای مردم عجیب ترین چیز در وجود انسان قلب است که منابعی از حکمت و موادی از ضد حکمت.

اگر امیدی رخ دهد طمع او را به ذلت کشد،

اگر طمع به هیجان آید حرص تباهش سازد،

اگر نومیدی  بر او تسلط یلبد افسوس از پای در آورد،

اگر غضب بر او عارض شود غیط پاپیشش می شود،

اگر به خشنودی رسد خویشتن داری را از یاد برد،

اگر ترس فرا رسد قصه سراپایش را بگیرد،

اگر به فراخنای امن و امان رسد غفلت از دشمن و خاطرجمعی چشمش را ببند و دیدش را بریابد،

اگر نعمتی یابد عزت و به خود بالیدن او را فرا می گیرد،

اگر ثروتی به دست آرد توانگرش به طغیان کشد،

اگر در فشار فقر قرار گیرد گرفتاری به خود مشغولش سازد،

اگر مصیبتی بیند بیتابی رسوایش کند،

اگر بیتابی به رنجش افکند ناتوانی زمینگیرش کند،

در خوراک افراط کند پرخوری راه نفسش را ببندد،

پس

هر تفریط برای او زیانبخش است

و

هر افراط ویرانگر.

مولای متقیان/کلام نور، ج4، ص207

 

 

خدای من، خدای مهربون من

هرگاه قلبم را در دستانم می فشارم ، دریایی از خون در چشمانم موج می زند. و من تنهام و قلبم مچاله شده در دستانم. از کار می ایستد. خودت قلب تنهایی را به من هدیه دادی. تنهاییم را برای همه باز گذاشتم و هر کسی تکه ای را برای خودش برد تا تنها نباشد. و تو ای مهربان باز همانند کودکیم مرا در آغوش می کشی.

 آن زمان که کودک بودم به من یاد دادند که هر وقت دلم تنگت شد به آسمان بنگرم و من در اتاق کوچکم پنجره ای نداشتم. بالا ترین نقطه اتاق کنجش بود و من آنجا را می نگریستم... با تو حرف می زدم : "من باز صبحانه نخوردم. حالا تنبیه شدم و دیگه نمی شه پیششون برم. من که توی اتاق تنهام با خانم حنا، حتی سفید برفی هم ناراحته، به من مدام می گه: بریم پیششون... . من برایش قصه نارنج و ترنج رو چند بار تعریف کردم. خانم حنا هم گوش نمی ده. حالا تا شب دیگه نمیتونم برم پیشششون... ." ناگاه قلب کوچکم شروع به تپش...  تو مرا خواندی. با من بازی کردی و مرا پیش آنها بردی. تو فقط مرا  دوست داشتی!

هم اکنون من همانند کودکیم ، اتلقم نیز ساکت مانده و خبری از خانم حنا و سفید برفی نیست و می دانم که همواره کنار منی ولی نه دیگر در کنج اتاق، درون قلبم.

روزها فراموشی می گیرم و یادت مرا ترک می گوید. اما تا تاریکی فرا می رسد و تنهاییم وسیع می شود یادم تو را جستجو می کند.

آن زمان که مدرسه ام را نا حق دیدم، دویدم و کسی حرف مرا باور نکرد. من هم فقط سکوت خودم را خوردم. من به دستانم خیره شدم. منتظر بودم دستانم گرم شود. بانگ اذان از مسچد محل دلم را لرزاند... و من دانستم که برای گرمی دستانم به مسجد روم. سجاده ام را دوست دارم. سنگ صبور منست. با هم سر و سری داریم و همانجا به خواب می روم. وقتی سردم می شود چادر سفیدم را در آغوشم محکم نگه می دارم.

 تو مرا 5 بار صدا می زنی و من در کلاس های دانشگاه تنها سعی دارم خودم را قانع کنم که هنوز باز هم فردا صدا می زنی.

از وقتی بزرک شدم. زمانم را باد می برد و من شب ها خسته ام و دیگر وقت نمی کنم جا نمازم را ببوسم...

پدر نمی توانست سخنی بگوید... در دهانش اکسیژن بود. چشمانش خسته بود. و من اشکهایم را به تو تقدیم کردم.  در سالن انتظار منتطر منادیت بودم. و خانم جان به من قرآنی هدیه داد. من قرآنم را دوست داشتم. با من حرف زدی و من صبور تو شدم...

سالهاست قرآن در قفس  محصور است وچشم من بیتاب. قرآن من ... با من قهر است.

جوانی ام، عشق مرا گرفت. دچار شدم. شبهایم پر از اشک جدایی. و تمام! مضطرب به سوی بندگانت دویدم تا کسی شاید مرهمی به من پیشنهاد کند. دردی بر دردهایم افزودند  و مرهمی جز نمک به من ندادند و من به ناچار بر زخم کهنه پاشیدم...

و وقتی آمدم کنارم ماندی. دلم را محکم چسبیدی. و دیگر دل من نریخت. کتاب دعایی به من دادی و من آن را بر روی زخمم نهادم. بر قلب پاره پاره ام .تو به من گفتی. به من رسم عشقبازی را آموختی . و

فقط تو مرا دوست داشتی...

امام زمان را به من هدیه کردی و پدری مهربان را به من دادی. آل یاسین را. مادرم را به من برگرداندی.حدیث کسا را. مولایم را به من ، مولای عزیزم را. زیارت امین ا... را،نهج البلاغه را. امام حسینم را،محرم را. امام عزیزم، جان دلم ، تمام عمرم، امام حسنم را. عطا کردی به من مهربانی را، مهربانی را،مهربانی را. رسول گرانقدرت را.

و....

خدای مهربانم....

و

فقط تو مرا دوست داشتی...

من

فاطمه

دختر بد

بد

بد

بد

....

تو را دوست دارم.....


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

 

پرنده مهربان هر روز لبه ی پنجره اتاقم می نشست.

 به من لبخند می زد. به گپ و گفتی می پرداختیم.

سالار پرندگان بود. با هم سروسری داستیم. قلبش وسیع بود و سینه ای سرخ داشت.

گاه و بیگاه هوای رفتن به سرش می زد.

پرنده مهربان مدتهاست اوج گرفته و من هر روز دانه های گندم را به رسم بوسه به سویش می فرستم.

 

 

1 سالی هست که چهره اش را ندیدم. سر راه به او و خانم جان سر میزدم. این اواخر ساکت بود. در گوشم زمزمه می کرد: بابا این بهشت خدا کجاست؟ دلم می خواهد ببینم... . جان دل من با نگاهش مرا نوازش می کرد. گاهی اشعار حافظ را زمزمه می کرد و بیشتر به خواب می رفت. به سختی نفس را فرو می داد.

 کودکیم را به یاد دارم. آنگاه که با هم توپ بازی می کردیم و برایم قصه می ساختی. به یاد دارم زمانی را که با دستان پر مهرت بدنم را نوازش می کردی تا به خواب روم. یادت هست؟ خودت می دانی چه؟ و من مطمینم که به یاد داری آن زمان را که تنها بودم. فقط تو دانستی و فقط تو. من که حرفی را به تو نگفته بودم مهربانم...

 مدتی است خانم جان تنها مانده. تو که پیشش نماندی. خانم جان تنها مانده. کسی کنار او نیست تا برایش از شله فاطمه و آ سد باقر بگوید. کسی آن زمانها را جز تو و خانم جان به یاد ندارد. پیشش می روم خودت با چشمانت به من گفتی که مراقبش باشم.عمه برایت دعا می خواند و نماز هدیه می کند. برایش دعا می کنی؟

 عمو هم پیش تو آمد. عمو هم خسته بود. او را پیش خودت بردی تا تنها نباشی؟ سلام من را بهش برسان و به او بگو که من دختر اویم. به او بگو من شیما،محدثه، رویا، میترا، فلورا، آزیتا، فاطمه، فرزانه و یاسمین همه دخترانش هستیم. دوستش داریم. بهش بگو کاش نمی رفت دل خانم جان هوای او را دارد.

 خودت می دانی پدرم که تو را چقدر دوست می دارم و دیگر نیستی و من به چهره خانم جان نگاه می کنم. او نیز جان دل منست. سلام مرا به مولایم برسان و از او معذرت بخواه. خودش می داند چرا...! شاید روزی او را دیدم. به او بگو که من هم هوای پرواز دارم... .

 

برای شادی روح عزیزان به سفر رفته من و به نیت تعجیل در امر ظهور خواهشمندم صلواتی ختم کنید.

سید نصرا... کاظمی شریعت پناهی-سید علی کاظمی شریعت پناهی-سید محمد کاظمی قریشی-سید امان ا... موحد شریعت پناهی.

 


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
 

ایست!....

پس چرا ساکتی؟

یعنی نمی خواهی در مورد پیامبرت چیزی بگی...؟

بله...

پس منتظرم...

میلاد حضرت مهربانی ها و اخلاق و امام ششم بنیانگذار مکتب جعفری را به پدر مهربان و به شماتبریک عرض می کنم.

 ......

با آن که چشمانش خسته بود ولی در آن مهربانی موج می زد. تا پایش را در کوچه می گذاشت بچه ها به طرفش می دویدند او هم سر ان ها را می بوسیدو با لطف و مهربانی با آن ها صحبت می کرد. تا عطر بدنش در کوچه پخش می شد مردم به سویش می آمدند و عرض ادب می کردند. اما همه مردم اینگونه نبودند بعضی ایشان را اذیت می کردند روی پشت بام خان می ایستادند و به آن مرد مهربان ناسزا می گفتند. (فاطمه زهرا ۱۴ ساله-مدرسه فرزانگان سمنان )

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چیزی ندارم که بخواهم به آن غره شوم. دست های کوچکم خالی است، در کوله پشتی ام جز تکه کاغذهای پاره چیزی پیدا نمی شود. لا به لای دفتر دستک هایم را نیز، اگر بگردی باز هیچ چیز نخواهی یافت؛ اما، اما  می دانم که در دل کوچک خویش یک گنج بزرگ دارم. دارم و به همه عرضه می کنم.

با قطره های اشکم

با لبخند هایی که از جانبم رها می شود

با گفته هایم

می خواهم آن را عرضه کنم

باز هم می گویم دست هایم خالی تر است از تهی، اما با همان دستان می آیم و هر چه دار و ندارم است را به فدای آن گنج در دل نهفته ام می کنم.

تا نا گفتنی ها گفته شود، زمان زود دیر می شود و می گذرد، پس همین کافی است.

روز میلاد پیامبر اکرم(ص) را به کوری چشم تمامی دشمنانش تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

(سیده محدثه 1۷ ساله- دبیرستان و پیش دانشگاهی سبا)

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 تبریک به بهترین و کاملترین انسان هایی که روی کره ی زمین قدم نهادند.(سجاد۲۳ساله)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

می بالم به خدایی که در دل پیامبر است و آنچنان شکوفا میشود که امتی را با خود می برد
و در دل دیگر بندگانش است که هر کس به اندازه خودش شکوفا می کند این خلاق اعظم را
و چه نکو پدیدار کرد خدای درون را و برون را آن رسول اکرم - (آیکا)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زمین مکه دیشب غرق در نور محمد ص بود

چراغ آسمان لبخند زن بر روی احمد بود

جهان آفرینش بهتر از خلد مخلّد بود

تجلای خدا در چهره عبدی موید بود

موید باد قرآنش . گرامی باد فرقانش

معطر باد بستانش . جهان در تحت فرمانش

بنای اوست در سیل حوادث کوه مستحکم

محمد ص ای چراغ روشنی بخش جهان آرا

برافروز و برافروزان بنور خویش دل ها را

بلرزان با نهیب آسمانی کاخ کسری را

ندای تفلحو از عمق جان برکش بخوان ما را

تو ما را دانش آموزی . تو مهر عالم افروزی

تو برق اهرمن سوزی. تو در هر عصر پیروزی

لوای تواست با دست خدا بر دوش نه طارم

هماره بوی عطر خلد از خاک درت خیزد

همیشه نور توحید از فراز منبرت خیزد

ندای تفلحو از مکتب جان پرورت خیزد

فروغ دانش از کرسی درس جعفرت خیزد

ششم مولا ششم رهبر ششم هادی ششم سرور

ششم فرمانده داور ششم فرزند پیغمبر

که شش خورشید حق از سلب او تابیده در عالم

تقدیم به شما دوستان ایمانی (مرتضی) 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

_ایست!.... _می ایستم..

پس چرا ساکتی؟ _نمی دونم، شاید زبونم بند اومده..

یعنی نمی خوای در مورد پیامبرت چیزی بگی....؟ _خدای من چرا...چرا...اما انگار یه چیزی مثه بغض راه گلومو بسته..

و حالا هم اشک مجالی نمی ده تا از محمد(ص) تنها دلیل خدا برای خلقت آسمان ها و زمین بگم..!!

(نسیم رها)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

میلاد حضرت محمد (ص) را به شما و همه عاشقان تبریک میگم یا محمد برس به داد همه ما

تبریک و خجسته باد این روز عزیز

یا محمد (ص) ازت میخوام همه مریض هارو شفا بدی همشونو یا محمد دست مارو هم بگیر نجاتمون بده

(میلاد)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

غیبت یعنی سالها سرگردانی
سال ها تنهایی و
سال ها خسارت از پی آزمایش و خطا.
قدرش را نشناختیم محروم شدیم.کاش دوباره بیاید.....
سلام بر تو ای حریر روح و کوه استقامت به ظاهر جوانه های عشق تو و اهل بیتت را در دلهامان بارور نمودیم آنان که تو را نشناختند را به سخره گرفتیم و آنان که در حق تو و اهل بیتت نامردی کردند لعن نمودیم چرا که تو خواستی ما را از آن "هبوط لعنتی" برهانی و پرواز یادمان دهی و همان گونه که عشق نزدیک می کند تنفر نیز... مقرب می سازد.....
تو دعا کن آیندگانی که عشقتان را دل نهاده اند به سخره امان نگیرند که نشناختیم حق تو را و خاندان پاکت را

(زهرا 21ساله)

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

الهم صل علی محمد وآل محمد

(امیر مسعود)

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

فقط...

 دوستتون دارم...

(فاطمه-۲۲ساله)

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پیامبر اسلام فرمود نگاه به صورت سادات عبادت است.

(جل)

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 in this life the only light that will stay till the end of world is the Noor of our prophet Mohamed

(mohammad amine)


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

 

اِنَّ الَّذین امَنوُا وَ عَمِلو الصالِحاتِ سَیَجعَلُ لَهُمُ الرّحمنُ وُدّا.19/96

آنانه تو را شناخته و با تو باشند و اعمال نیک و صالح بجای آورند خدای متعال که عنایت خاصی به بندگان دارد در دل آنها آتش عشق و محبت را مشتعل خواهد ساخت.

 

مستم کن آنچنان که ندانم ز بیخودی

در عرصه خیال که آمد کدام رفت

از وقتی بار عشق را به دوش نهادی؛ شب تاریک، گرداب،بیم موج، موانعی است که بر سر راهت و شمع روی محبوب تو را برای هر مشکلی دیوانه وار آماده می سازد.

 

و

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

 

 

آن که مرا طلب کند می یابد و آن کسی که مرا یافت، می شناسد و آن کسی که مرا شناخت دوستم می دارد وآن کسی که دوستم داشت به من عشق می ورزد و آن کسی که به من عشق ورزید، من به او عشق می ورزم و آن کس که به او عشق ورزم می کشم او را و آن کس را که من بکشم خون بهایش بر من واجب است و آن کس که خون بهایش بر من واجب است، پس من خودم خون بهایش هستم!.

(حدیث قدسی)

 

و

 

...

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

روی تقویم سال ۸۶ که چند روز پیش از لا به لای کتب های ترم قبل در آوردم، عکس دو گنجشک است. روی درخت کوچکی نشستند و به دو سوی مخالف می نگرند. هر دو منتظرند. کسی در راه است. درخت جوان است. شاخه هایش تاب وزن دو گنجشک را ندارد ولی درخت خوب می داند که گنجشک منتظر است...

گنجشک جوان که کم تحمل تر از دیگریست گوشه چشمش اشکی روان است. او روی شاخه پایینی نشسته و پاهایش را کنار هم جفت کرده. بدنش را به روی پاها تکیه داده . غوز کرده. نشسته...گویی بدجور هوای پرواز دارد ولی...

آن یکی که پخته تر و دنیا دیده تر به نظر می رسد. چشمانش درشت؛ به دوردست ها می نگرد. حالتی میان تردید و امید در چشمانش نمایان است.پاهایش از هم فاصله اندکی دارد. او نیم خیز شده است. آماده ی آماده...

که لحظه پرواز نزدیک است!

درخت جوان از کمر خم شده است... ولی هنوز سبز.

روی تقویم سال ۸۷ هنوز عکس همان دو گنجشک...

 

1 سال گذشت و زندگی زیباست و من این زیبایی را مدیون چشمانت هستم. چشمهایی که هیچگاه ندیدم...

 

چون عود نبود چوب بید آوردم

روی سیه و موی سپید آوردم

گفتی تو به من که نا امیدی کفرست

برقول تو رفتم و امید آوردم

 

هیچ وقت بلد نبودم حرفم رو بزنم... ولی الان تصمیم گرفتم که هر چی می یادو بنویسم.

خوب دوری از مولا سخته. همه وقتی از مهربونی جدا می شن دلشون می گیره. مثله اونایی که بابا ندارن. پناه ندارن.

 مثله سید سالم که تو خیابونا فال می فروشه و آرزوش اینه که یه نقاش بزرگ شه تا همه نقاشی هاشو بخرن. اونوقت سید سالم دیگه بی پول نیست. با اون پول می تونه خواهر کوچولوش، فاطمه رو بفرسته مدرسه تا با سواد بشه...

مثله عزیزم که شبای عید تو خیابون امام سمنان آدامس می فروشه و بعضی اوقات به مغازه ها اجارش می دن تا اونحا رو آب و جارو کنه. چه چشمای قشنگی داره. مشکی و درشت. آرزوش اینه که لباسهای قشنگی بپوشه و یه خاله واقعی داشته باشه...

مثله دختر خانم سیدی که به خاطر نداشتن جهاز و به خاطر آبرو داری...

مثله علی که صبها می ره مدرسه و بعدش شاگرد مکانیکیه و شبا نگهبانی می کنه. علی فقط 11 سال داره و تو یکی از محله های سلطان آباد می شینه.

مثله هم بازیم دوران کودکیم تهمینه. مثله عزیز دلم که درس عشق رو ازش آموختم. اون دیگه صبری براش نمونده. پس چرا آقامون نیومد. مثله دختر پاکی که فریب یه مشت نامرده می خوره و عصمتشو از دست می ده.

مثله همونایی که سر در گمن که چی درسته چی غلط، درست مثله من. مثله همه اونایی که خسته ان...بابا ها، مامانها، بچه ها، مثله استادها، مثله نویسنده ها، نقاشا؛ مثله خانم دکتر ، مثله خانمجان؛ مثله همه اونایی که رفتن ولی منتظر...مثله استاد عزیزم خانم زیبایی، مثله آقاجان، مثله آقاجونی...  

مثله همه دوستانم...مثله شما...

دل هممون گرفته.

همه اونایی که دلشون تنگه...

یه قرار...

وعده همدلی...

سر سال تحویل برای اومدنش دعا کنیم ...

چشمامونو ببندیم. دستمونو رو قلبمون فشار بدیم...

 

با ما همراه شید...

دستمون تو دست هم...

 

قرلر یادتون نره. لحظه ملکوتی سال تحویل و یک جمله عشق:

 

"االهم عجل لولیک الفرج"


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |
رحلت جانسوز حضرت رسول اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی(ع) و حضرت علی بن موسی الرضا (ع) بر پیروان مکتب ولایت و رهروان قرآن و عترت تسلیت باد.

رسول اکرم(ص):

در گروه مومنان کاملترین فرد از جهت ایمان آن کسی است که اخلاقش از دگران بهتر است و نسبت به خانواده خود بیشتر مهر و مدارا می کند.

امام حسن مجتبی(ع):

عادت ها نابود کننده هستند اگر کسی در پنهان و خلوت به کار زشتی معتاد شود بالاخره در آشکار و در جلوی چشم مردم رسوایش خواهد کرد.

امام رضا(ع):

خداوند مردم را به اطاعت از فرمان خود در امور عقلانی و فوق عقلانی آزمایش نموده است. بر این اساس مطیع حقیقی خداوند آن کسی است که از عهده امتحانات همه جانبه پروردگار به خوبی برآید.

رسول اکرم(ص):

شما برای نابودی آفریده نشده اید بلکه برای ماندن و باقی بودن بوجود آمدید و با مرگ تغییر مکان می دهید و از منزلی به منزل دیگر انتقال می یابید.

 

اللهم و سر نبیک محمد صلی الله علیه و آله بظهور الحجه.

یا رب بحق الحسن اشف صدر الحسن بظهور الحجه.

یا رب بحق رضا اشف صدر الرضا بظهور الحجه.

االهم عجل لولیک الفرج.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |

 

گفتم : خسته ام  

 

 گفتي  :   لا تقنطوا من رحمه الله 

 

 از رحمت خدا نااميد  نشيد  ( زمر/53)

 

 

 گفتم : هيشکي نمي دونه تو دل من چي ميگذزه

 

 گفتي :ان الله يحول بين المرء و قلبه 

 

 خدا حائل هست بين انسان و قلبش  (انفال/24)

 

 

 گفتم : غير از تو کسي رو  ندارم

 

 گفتي :نحن اقرب اليه من حبل الوريد

 

  ما از رگ گردن به انسان نزديکتريم (ق / 16)

 

 

 گفتم : ولي انگار اصلا منو فراموش کردي ! 

 

گفتي :فاذکروني اذکرکم

 

 منو ياد کنيد تا ياد شما  باشم ( بقره / 152 )

 

 

 گفتم :  تا کي بايد صبر کرد

 

  گفتي :و ما يدريک لعل الساعه تکون قريبا

 

  تو چه ميدوني شايد وقتش نزديک باشه  ( احزاب / 63 )

 

 

 گفتم : طاقتم تموم شده!

 

  گفتي :و اتبع ما يوحي اليک و اصبر حتي يحکم الله

 

 کارايي که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه ( يونس / 109 )