تبليغاتX
پرواز روح
 

طبق معمول هر ماه مراسم کوچکی داشتیم بعد از مراسم که داشتیم خونه رو جمع می کردیم دو تا نامه پیدا کردم.

نگار و فاطمه دو تا از دختر های همسایه هستند که با مامان بزرگ هاشون گاهی توی این روضه های ما شرکت می کنن.

بعد از اینکه من یکم سرم خلوت شد نگار اومد و بهم گفت: خاله میشه یه کاغذ بهم بدی؟

منم رفتم و دو تا کاغذ بهشون دادم با یه جعبه مداد رنگی( پیش خودم فکر کردم که شاید بخوان نقاشی بکشن)

دوباره این بار با فاطمه دوتایی اومدن پیشم و گفتن: خاله مداد سیاه نه مداد رنگی! فاطمه هم گفت: اگه خودکار هم باشه عیبی نداره.

حالا این م نامه هایی که به خدا نوشتن و روی تخت پیدا کردم:

 

"به نام خدا

ای خدای مهربان من تو را دوست دارم خیلی خیلی دوست دارم ای خدای من ببخش. تو رو جون هر کی دوست داری من خودم را درست میکنم. خواهش می کنم که من را ببخش. خواهش می کنم تو رو جون امام علی تو رو جون محمد تو رو جون امام رضا خواهش می کنم من را ببخش چرا من را نمی بخشی.

 فاطمه "

 

"به نام خدا

خدایا خواهش می کنم خدا می شه من را ببخشی خدایا تو رو جون من سارا سوگند خدایا خانه ما را درست کن. خواهش می کنم. خواهش می کنم خواهش خواهش خواهش می کنم خدایا من را ببخش که دروغ گفتم و می گم!

نگار"

 

بگذارید من هم نامه ای به خدا بنویسم:

خدایا به حق قرآن و به حق کسی که این قرآن را بر او فرستادی و بحق انبیا و فرستگان قبل از او و بحق ائمه معصومین فرج مولا و صاحب ما را برسان.

...

 

یا علی

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/07/14ساعت توسط فاطمه| |
 
 
 
بسم الله الرحمن الرحيم
عليکم بالتوکل علی الحی الذي لا يموت فانه و من يتوکل علی الله فهو حسبه، إن الله بالغ أمره ؛
و عليکم بالتوسل بمن بيمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الأرض و السماء فهو المنتهی إليه مواريث الأنبياء خليفة الرٌحمن و صاحب العصر و الزمان فإنه قال سبحانه و تعالی و ابتغوا إليه الوسيلة.
 
 
 
بر خدايی توکل کنيد که تمام کائنات آنچه دارند از اوست، وبه اوست، و هر کس بر او توکل کند علم و قدرت و حکمت آن حی قيوم او را بس است، و اين همان وعده ای است که به متوکلين داده است؛
و به آن کس توسل کنيد که قطب عالم امکان و ولی عصر و صاحب الزمان است، و به يمن وجود او زمين و آسمان بر پا است، و توسل به حجت خدا شرط توکل به خدا است.۱

 

 

فهمیدم که هنوز هستم وقتی که دو تا پسر بچه جلوی من رو گرفتند و با هام حرف زدن...

 وقتی که یکی از خانم های پیر محل با دیدنم خوشحال شد و پیشونیم رو بوسید.

خیلی وقت بود رغبت نمی کردم بیام...

با دیدن کامنت ها چقدر خوشحال شدم. یعنی هنوز هستم و هنوز کسانی هستن که من رو به یاد دارن.

 

این چند وقت وقف مامان و بابا بودم.

مامان حالش خوب نیست و شاید دیگه وقتش رسیده که دورش بگردم.

امسال تولدم عجیب بود...

بابا همش می گفت چرا زودتر تولد نمی گیریم...(اینها رو به محدثه می گفت)

بهتربن کادوی تولدم رو امسال از بابا گرفتم.

یه نامه!

یه دعا!

 

 

و اما...

دیدن جمعه نیمه شعبان هم گذشت و آقامون نیومد...

طول کشید تا باز امیدم رو به دست بیارم...

و

شاید این جمعه بیاید...

 

 

من در خیال خالت 

                          در حسرت نگاهت

ترسم که طی شود عمر

ای نازنین

              نیایی...

 

خود باعث حجابم بس که

                         دلت شکستم

شرمنده تو هستم

تو غایت وفایی

 

جانا به جان زهرا

بر عاشقت نگاهی

            ثابت قدم بمانم در راه

تا که

       بیایی...

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 
 
۱.مرجع تقلید عزیزم ( آیت الله وحید خراسانی )

نوشته شده در جمعه 1388/05/30ساعت توسط فاطمه| |
 

دلم گرفته مولا....

دلم گرفته وقتی می بینم کسانی که ایام فاطمیه گرم خوشی های دنیا بوده اند،

کسانی که با بد حجابی خود دل مادر را شکسته اند

و

اعتقادات ما را به سخره گرفته اند.

کسانی که تا به الان سید و سیده ها رو به حساب نمی آوردند،

دستبند سبز به دست کرده اند.

دلم گرفته وقتی می بینم 

 وقتی تمام این جریانات را درست بعد از فاطمیه می بینم....

 

 

نمی خواهم...

نمی خواهم با رواج دادن آزادی به سالهای اسارت ما بیفزایند.

نمی خواهم آزاد باشم و با این آزادی زمزمه ظهورت را نشنوم.

مولا

به خدا نمی خواهم کار داشته باشم خونه داشته باشم و آزاد باشم و

در خلال این آزادی اسیر سالهای فراق شوم...

 

من هیچ چیز نمی خواهم!

من فقط می خواهم بار ها و بار ها نام شما را بشنوم.

 

 

 

سیدی تنها به رنگ سبز نیست

هیچ دانی مادر سادات کیست؟

سبز یعنی عاشق مولا شدن

پشت درب حیدری زهرا شدن

سبز یعنی عشق با شور و بلا

با حسین فاطمه در کربلا

طالب سبزم،

            نه این سبز ریا

سبز هم بازیچه شد،

                          مهدی بیا...

 

 اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در جمعه 1388/03/15ساعت توسط فاطمه| |

 

 اما  

به چه کسانی؟:

 

اِنَّ الَّذینَ یُؤذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللُه فِی الدَّنیا وَ الاخِرَةِ وَ اَعَدَّلَهُم عَذابا مُهینا.۱

آنانکه خدا و رسول را به عصیان و مخالفت آزار و اذیت می کنند، خدا آنها را در دنیا و آخرت لعن کرده و بر آنان عذابی با ذلت و خواری مهیا ساخته است.

 

 

وَالَّذینَ یَنقُضُونَ عَهدَ اللهِ مِن بَعدِ میثاقِه وَ یَقطَعُونَ ما اَمَرَ اللهُ بِه اَن یوصَلَ وَ یُفسِدونَ فِی الاَرضِ اوُلئِکَ لَهُمُ اللَّعنَةُ وَ لَهُم سُوءُ الدّارِ.۲

آنان که پس از بستن پیمان با خدا و رسول عهد خود را شکستند و هم آنچه خدا امر به پیوند آن کرده پاک بگسستند و در روی زمین فساد و فتنه برانگیختند اینان را لعن خدا و منزلگاه عذاب سخت دوزخ نصیب است.

 

 

آنانکه خدا و رسول خدا را اذیت می کنند...

 

رسول خد(ص)ا بسیار فاطمه(س) را می بوسیدند، هرگاه مشتاق بهشت می شدند او را می بوییدند و می فرمودند:

فاطمه پاره تن من است، خشنود کننده او مرا شاد می کند و آزاردهنده او مرا رنجانیده است. فاطمه عزیزترین مردم نزد من است.۳

ادامه مطلب( احادیث)

 

و امروزه دل او را نشکنیم که دل مادرش می شکند...

او را آزار ندهیم که مادرش را آزار داده ایم...

و آزار مادرش آزار رسول خدا و آزار رسول خدا آزردن خداست...

 

 

بانوی من، نام مبارکت

حماسه ای از مهر و اندوه و معرفت است...

گمان می کنم قدس علو تو

زبان را به سکوت و قلم را به سکون می خواند...

اما

مهر کریمانه ات مه بر گناهکار و بیگناه ما میتابد،

            گریبان روحمان را رها نمی کند که بی ستایش نام نازنینت،

از ولادتت عبور کنیم.

آتش مهرت در جانمان... به گوارایی کوثر است.

                    و طعم آسمانی آن، آفاقی از بهشت را دارد که رضوان می خواندش.

بانوی من، از اراده در هم شکسته ام

و دست های عاجزم می ترسم ... که پای مهر تو را ندارد.

در دلم تو پاسبان مهر خویش باش...

 

فاطمه یعنی نیاز عالمین

فاطمه یعنی حسن یعنی حسین

فاطمه یعنی تمام سرنوشت

نیم لبخندش بود باغ بهشت

سینه بی عشق زهرا برزخ است

چشم بی اشک بر زهرا دوزخ است

ای خوش آن دیده که دریایی کند

اشک خود را وقف زهرا می کند

اشک بر زهرا حیاتت میدهد

از غم دوزخ نجاتت میدهد

 

 

و نصیب ما امروزه از آزردن دل مادر...

جز سردگمی

         انتظار  

          اشک و آه...

و تصیب ما از سیلی مادر...

جز مخفی بودن مزارش

     پنهانی فرزندش

 

و نصیب ما امروزه از درب و آتش

      از شمشیر و زنجیر

جز

نبود معرفت فاطمه...

             معرفت علی...

              معرفت امام عصر...

 

و نصیب ما امروزه جز

تفرقه و نفاق

جز  تیره بختی

      و فقر و بی برکتی...

هیچ نیست...

 

 

این تاریخ نیست مادر، حقیقت تلخ دست های تاریک و چشم های وقیح ، نا مردمان این روزگارست...

این تاریخ نیست مادر، حقیقت تلخ مظلومیت و غربت دلهای آسمانیانست...

مادر، می دانم که تاریخ نیست و جریان  تلخ سینه های منافق حسد پیشگان عالمست...

می دانم...

می دانیم...

بر دهان ما مهر زدند و ما را محکوم به سکوت کردند...

اما

دست کوچک ما هیچ گاه ساکت نمی ماند.

و دل ما همواره دشمنان شما را شناخته و همواره آتها را لعن می کند...

و

زبانمان منتظر آن جمعه ایست تا نعره برآورد و

نا مردان زمانه را بر خاک بنشاند...

 

 

منم سرگشته حیرانت ای دوست

کنم یکباره جان قربات ای دوست

خلیل آسا ز شوق وصل کویت

نهم سر بر سر پیمانت ای دوست

دلی دارم در آتش، خانه کرده

میان شعله ها کاشانه کرده

دلی دارم که از شوق وصالت

وجودم را زغم ویرانه کرده

من آن آواره بشکسته بالم

ز هجرانت رو به زوالم

منم آن مرغ سرگردان تنها

پریشان گشته شد یکباره حالش

نهم سر برسر سجاده کردم

دعایی بهر آن دلداده کردم

 

 

 ای غایب از نظرها، کی میشود بیایی

ما رو ز غم رها کن، بر درد ما دوایی

ای حسن بی نظیرت...

               کرده مرا اسیرت...

تا دیده در کمندم دردا از این جدایی

من در خیال خالت...

                 در حسرت نگاهت....

ترسم که طی شود عمر، ای نازنین نیایی

جانم شود فدایت، دل می کند هوایت

تا کی کنم صدایت...؟

                 تا بشنوم ندایت....

یابن الحسن کجایی؟

داد از غم جدایی

مردم از این جدایی...

خود باعث حجابم...

           بس که دلت شکستم...

شرمنده تو هستم ...

           تو غایت وفایی...

جانان به جان زهرا، بر عاشقت نگاهی...

 ثابت قذم بمانم در راه تا که بیایی...

جانم شود فدایت، دل می کند هوایت

تا کی کنم صدایت ؟...

              تا بشنوم ندایت....

 

بار الهی،

 این شب هجران

سحر دارد. ندارد؟

 محبوبم ز حال من خبر دارد، ندارد؟

میزنم از پرده دل ناله از هجران رویش...

در فراقش، ناله و آهم اثر دارد. ندارد؟

 

الهی،

گویند که دوری سوز و گداز آورد،

من را به قرب سوز و گداز ده...۴

 

خدایا، همیشه دادی که اگر نمی دادی نیست می شدم.« الحمد لله الذی کما هو اهله»

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

یا رحمن یا رحیم

یا مقلب القلوب، ثبت قلبی علی دینک

و اکفنا یا قاضی الحاجات

انک علی کل شیء قدیر


۱. احزاب ۵۷

۲. رعد ۲۵

۳. کلبه احزان/شیخ عباس قمی

۴. مناجاتی از آیت الله حسن زاده آملی

نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/07ساعت توسط فاطمه| |
 

از قصه کدام غصه مادر بگویمت؟

    تو که خود مادر شناسی...

اینک همسفرم شو تا با هم فاطمه وار راه بپیماییم...

کودکانت را همسفرم کن تا جای پای قدم های حسنین نهند...

چادر خاکی سر کن تا غربت مادرمان را بیابیم...

و

      به یقین مهدی فاطمه پرچم دار عزای اوست....

 

 

وعده ما : پنجشنبه ۷/۳/۸۸  (ویژه بانوان)

ساعت ۱۰ صبح

 

مسیر عزاداری اول: خ کارگر شمالی. جنب مسجد امیر(ع) به طرف میدان انقلاب.

مبداء حرکت: مقابل مسجد امیر(ع)

مسیر عزاداری دوم: خ پیروزی. ایستگاه صد دستگاه به طرف میدان شهدا.

مبداء حرکت: ایستگاه صد دستگاه

مسیر عزاداری سوم: میدان امامت. خیابان دماوند به سمت میدان امام حسین(ع).

مبداء حرکت: میدان امامت

 

یا فاطر بخق فاطمه عجل لولیک الفرج

نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/06ساعت توسط فاطمه|

 

 اینجوری فکر کردم که چرا باید خدا لعنت بفرستد ؟

 

اِنَّ الَّذینَ یَکتُمونَ ما اَنزَلنا مِنَ البَیِّناتِ وَ الهُدی مِن بَعد ما بَیَّنّاهُ لِلنّاسِ فِی الکِتابِ اوُلئِکَ یَلعَنُهُمُ الله و یَلعَنُهُمُ اللّاعِنُونَ.۱

آن گروه از اهل کتاب که آیات واضحه ای را که برای راهنمایی خلق فرستادیم کتمان نموده و بعد از آنکه برای هدایت مردم در کتاب بیان کردیم پنهان داشتند آنها را خدا و تمام جن و انس و ملک نیز لعن می کنند.

 

آیات زیادی در قرآن بهش بر خوردم که مانند آیه بالا بود.

چرا خداوند در قرآن هم بیم از جهنم داده و هم مژده بهشت؟

چرا هم ما را به دوستی دوستانش و هم به بیزاری از دشمنانش امر کرده؟

و موارد مشابه...

 

اِنَّ الَّذینَ کَفَرو وَ ماتُوا وَ هُم کُفّارٌ اُولئِکَ عَلَیهِم لَعنَةُ اللهِ وَ المَلائِکَةِ وَ النّاسِ اَجمَعینَ.۲

آن کسانی که کافر شده و به عقیده کفر مردند البته بر آن گروه خدا و همه فرشتگان و مردمان لعن می فرستند.

 

 

آیا یکی از موارد به تنهایی کافیست برای کمال انسان؟

مثلا میشه که فقط دوستان خدا رو دوست داشته باشیم  یا فقط از دشمنان خدا بدمون بیاد؟

 اون موقع ها بهم گفته بودن که عرفای حقیقی جز بخشش کار شون نیست. و تمام انسان ها چون خلق شده خدا هستند، قابل احترام هستند و عارف واقعی تمام دنیا رو دوست داره چون عشق الهی درش هست.

این رو به من گفته بودند...

در حالی که چله گوشت داشتیم و ختم زیارت عاشورا!

 

پس چرا در زیارت عاشورا، لعن و سلام به موازات هم آمده است؟

صد لعن و صد سلام!

 

و آیاتی از قرآن ...:

 ۶۴ احزاب. ۹۳ نساء. ۶۰ مائده. ۸۸ بقره. ۴۶ نساء. ۶۸ توبه. ۲۳ محمد. ۶ فتح. ۴۷ نساء. ۲۵ عنکبوت. ۷۸ مائده. ۸۹ بقره. ۸۷ آل عمران. ۴۴ اعراف. ۱۸ هود. ۲۵ رعد. ۷ نور.

 

خوب...

حالا میشه فقط دوستی دوستان خدا رو داشت و هیچ دشمنی با دشمنانش نداشت؟

میشه سلام به دوستان خدا رساند و کسانی که خدا آنها را لعنت کرده را در نظر نداشت؟

 

الان تو جامعه ما خیلی زیاد شده. تولی بدون تبری.

و

 

 یک آیه دیگر ...

 

لاتَجِدُ قوما یُؤمِنُونَ بِالله وَ الیَومِ الاخِرِ یُوادُّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسُولَه...۳

هرگز مردمی که ایمان به خدا و روز قیامت آورده اند چنین نخواهی یافت که دوستی با دشمنان خدا و رسول کنند هرچند آن دشمنان پدران و فرزندان و....

 

 

 

 اما

چه کسانی را باید لعنت کرد؟ ...

 

ادامه دارد...

 یا فاطر بحق فاطمه عجل لولیک الفرج


۱. ۱۵۹ بقره

۲. ۱۶۱ بقره

۳. ۲۲ مجادله

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1388/03/05ساعت توسط فاطمه| |
 

قبل از اینکه بخواهم موضوع بحث جدید رو مطرح کنم، دوست دارم کمی از قدیم ها بگم...:

وقتی دبیرستان بودم و می خواستم برای کنکور آماده بشم با پسری هم سن خودم آشنا شدم. اون یک مسلمان نبود، یک مسیحی یا یهودی هم نبود. اون معتقد به هیچ خدایی نبود. البته این گفته خودش بود ولی ته قلبش ایمانی بود... بعضا میشنیدم که می گفت وای خدا!

اون زمان واقعا نمی دونستم باید چی کار کنم وقتی این همه شبهه از دینم رو روی سرم خالی می کرد و می گفت اگر مسلمونی از خودت دفاع کن!

باعث شد که بیشتر روی دینم فکر کنم...

"فاطمه، تو توی یه خانواده مومن بزرگ شدی و پدرمن معتقد به خدا نیست. من و تو با هم فرقی نداریم هر دومون میریم جهنم. هم تو نمی دونی هم من و هر دو فقط تقلید کردیم"

خیلی کودکانه...، اما این حرف با من چه کرد!

 

شبهات خیلی خنده دار بودند( این رو الان می فهمم)

اما اون پسر با همین بازی کلمات عربی و تاریخ نصفه نیمه ای که به ما گفته بودند مسیرش عوض شد.

آدم های زیادی اطراف من هستند که هر روز با همین بازی کلمات عربی متفرق می شوند.

 

اما

فقط همین؟!

 

یاد خاطرات تلخی می افتم... اما فکر کنم گوشه کوچکی از اون خاطرات زیاد اذیتم نکنه.

یاد سالهایی افتادم که در دام بودم.

یاد سیر و سلوک. یاد استادم. یاد مراسم مذهبی و جلسات خصوصی...

 یاد لباس سفید و دف.

یاد بزرگترین ضربه عمرم...

 

رسول گرامی اسلام(ص):

زمانی بر مردم خواهد آمد که هر کس بخواهد بر دینداری خود صبر کند، همانند فردی است که بخواهد آتش افروخته را در دست بگیرد.

 

پس نباید چنین ساده باشه...

 ار طرفی...:

در قرآن به خطر منافقان تاکید شده...

 

یک سوال:

منافقان چه کسانی هستند؟!

در لباس مسلمان. پس یکی از راه های حمله در آخر زمان و در هر زمانی میتونه این باشه: "لباس اسلام"

 

خوب حالا کمی نزدیک شدیم " آتش افرخته در دست" !

 

خاطرات بد من مربوط میشه به همین افراد منافق اما

در لباس مسلمان. نه تنها در لباس اسلام در یکی از مقدس ترین لباس اسلامی.

و

چه جالب

من شیعه نا آگاه،  اما آنها به تمام جنبه های اسلام آگاه بودند

 و پا فشاری آنها و انحرافاتشون در مسائل ریز بود. و من چه خوب گول خورده بودم...

 

 

اما مطلب اصلی: ( دیگه خاطره تعریف نمی کنم )

 

این سری از مطالب با پاسخ های دوستان پیش میره...

امیدوارم که همراهی کنید:

 

- آیا  لعن و بیزاری جستن ، کار پسندیده ایست یا خیر یا اینکه بستگی دارد؟  آیا برای کمال انسان لازم است؟

 

 

 

منتظر شما هستم تا ادامه مبحث... .

یا فاطر بحق فاطمه عجل لولیک الفرج

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/03/03ساعت توسط فاطمه| |
 

وصیت نامه خانم (س) :

 

بسم الله الرحمن الرحیم، این وصیت فاطمه دختر رسول خدا(ص) است. او در حالی وصیت می کند که گواهی می دهد خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(ص) بنده و پیامبر اوست. بهشت و دوزخ حق است و قیامت حتما فرا می رسد و در آن  تردیدی نیست و خداوند همه مردگان را از گوورها برمی انگیزاند.

ای علی، من فاطمه دختر محمد هستم. خداوند مرا به همسری تو درآورد تا در دنیا و آحرت برای تو باشم. تو از دیگران به من نزدیک تر و شایسته تری. مرا شبانگاه حنوط کن و غسل ده و کفنم کن و شبانه بر من نماز بخوان و دفن کن و کسی را آگاه مکن. تو را به خدا می سپارم. به فرزندانم تا روز قیامت درود و سلام مرا برسان.۱و۲

 

 

ماجرای نبش قبر و...:

 

صبح شبی که حضرت زهرا(س) از دنیا رفتند، چهل قبر تازه و نو در بقیع دیده شد. لذا مردم نتوانستند مکان واقعی حضرت (س) را تشخیص دهند.

عمر بن خطاب فریاد برآورد : عده ای از زنان مسلمان را حاضر کنید قبر ها را نبش کنند تا جنازه فاطمه را بیابیم و بر آن نماز بخوانیم و قبرش را زیارت کنیم!

این خبر به حضرت علی(ع) رسید و ایشان با خشم و ناراحتی و با شمشیر ذوالفقار از خانه بیرون آمدند در حالی که عبای زرد رنگی ه به هنگام حوادث ناگوار می پوشیدند را بر تن کردند. حضرت علی(ع) وارد بقیع شدند.

بدین ترتیب کسانی که خیال نبش قبر داشتند بر خود لرزیدند...

عمر و تعدادی از پیروانش پیش آمدند. عمر گفت: ای ابوالحسن، تو را چه می شود؟ به خدا سوگند، نبش قبر می کنیم و بر پیکرش نماز می خوانیم.

شیر خدا لباس او را گرفت و به هم پیچید. سپس با تکانی او را بلند کرد و به زمین کوبید و فرمود:

ای فرزند زن سیاه. من از آن رو از حقم گذشتم که بیم داشتم مردم از دین برگردند. اما درباره قبر فاطمه(ص)، سوگند به کسی که جان علی در دست اوست، اگر تو و هم دستانت کوچک ترین حرکتی انجام دهید، زمین را از خونتان سیراب می کنم. عمر، اگر می خواهی اقدام کن.

ابوبکر پیش رفت و عرض کرد که :

ای ابوالحسن، به حق رسول خدا و به حق آنکه بر عرش است، از او دست بردار. ما کاری که ناخوشایند شما باشد، انجام نمی دهیم!۱و۳

 

امید دل ها

     نوگل طه

ام ابیها

             زهرا.

منم گدایت... شوم فدایت

  فدای نامت 

             زهرا.

 

ز اشک دیده غبار دل شویم

که جا بگیرم به کوی دلجویت

به من سیه رو اگر ببندد در

به در این خانه دوباره می کوبم

 

تا در سینه خود

              حب حیدر و فاطمه دارم

از شب اول قبر و محشر

              کی واهمه دارم؟

 

بنده عشقم و آزادم

دل به عنایت او دادم

در محشر به خدا شادم

زمزمه ام

              یا زهرا.

 

 

ادامه دارد...

 یا فاطر بحق فاطمه عجل لولیک الفرج


۱. کلبه احزان/ شیخ عباس قمی

۲. بحارالانوار ۴۳ : ۲۱۴  / ملحقات ‌أحقاق الحق ۱۰ : ۴۵۴ / عوالم العلوم ۱۱ : ۲۸۳ .

۳. بحارالانوار ۴۳: ۱۷۱-۱۷۲ / دلائل الامامه: ۴۶ .

نوشته شده در یکشنبه 1388/03/03ساعت توسط فاطمه| |

 

آخرین برگ این حوادث :

 

- بیعتی نمایشی: امیرالمومنان را در مقابل ابوبکر می نشانند و عمر بن خطاب، خالد بن ولید، ابو عبیده، سالم غلام ابوحذیفه، معاذ بن جبل، مغیره بن شعبه، اسید بن حضیر، بشیر بن سعد و ... با سلاح بالای سر و اطراف حضرت علی (ع) جمع اند.

امیرالمومنان(ع) می فرمایند: چه زود بر اهل بیت پیامبرتان حمله بردید..! آیا در امر خلافت با من بیعت نکردید؟!

عمر بر روی شانه های حضرت علی(ع) می نشیند و می گوید: بیعت کن و این اباطیل  را کنار بگذار! اگر بیعت نکنی تو را خواهیم کشت! قسم یاد می کنیم که گردن تو رت خواهیم زد!

امیرالمومنان(ع) می فرمایند: در این صورت بنده خدا و برادر رسول خدا را می کشید.

عمر می گوید: بنده خدا بودن تو را قبول داریم، اما برادری تو با رسول خدا را انکار می کنیم...

سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، ام ایمن، ام سلمه به دفاع از حضرت علی(ع) سخن می رانند.

اطرافیان خلیفه مجادله می کنند و سخن به درازا می انجامد...

 

 

- آخرین جلوه فاطمی : صدیقه طاهره(س) با بدنی رنجور وارد مسجد می شود و چون شمشیر های برهنه را بالای سر حضرت علی(ع) مشاهده می کنند به تلخی ندا می دهند:

ای ابوبکر! چه زود بر اهل بیت رسول خدا(ص) نیرنگ بستی.

به خدا قسم! بر سر قبر پدرم می روم و موی پریشان می کنم و شکایت به درگاه الهی می برم.

ابوبکر دستور می دهد که حضرت علی(ع) را رها سازند و به همان بیعت نمایشی اکتفا می کند.

آن بانوی بهشتی با قلبی اندوهگین و بدنی پر از جراحت به خانه بر می گردند.

اینک مسجد النبی آخرین گام های سرور زنان اهل بهشت را بر صحن خویش لمس می کند.

حضرت زهرا(ص)، از این پس همنشین بستر بیماری است...

سلمان می گوید:

آن بانوی الهی در پس این وقایع، پیوسته همنشین بستر بودند تا به سبب آن جراحات، شهید گشتند.۱

 

محمد بن جریر طبری امامی با سند های معتبر از ابوبصیر از جضرت امام جعفر صادق(ع) روایت می کنند:

فاطمه (س) روز سه شنبه سوم جمادی الاخر سال 11 هجری از دنیا رفتند. علت وفات آن حضرت دستور عمر و ضربه غلاف شمشیر او بود که باعث سقط فرزندشان محسن شد. آن حضرت از این ضربت به سختی بیمار و بستری گردیدند و به هیچ یک از کسانی که اذیت و آزارشان کرده بودند؛ اجازه ندادند به عیادتشان بیایند...۲

 

 

و اما ...:

« ای گروه بزرگان و جوانمردان، ای یاوران مسلمانان! ای نگهبانان اسلام! چرا در گرفتن حق من چنین سستی و کوتاهی می کنید؟ این چه سهل انگاری است که در برابر شما نسبت به دادخواهی من اعمال می شود؟ آیا پدرم رسول خدا (ص) نبود که می گفت:« باید حرمت هر کس را، در فرزندانش نگه داشت؟» چه زود بدعت ها را بوجود آوردید؟ و این چنین مرا واگذاشتید، در حالی که توان یاری مرا دارید و من قدرت انجام تلاش و خواسته ام را در شما می بینم.»۳

 

قسمت بالایی رو برا ی کسانی گذاشتم که در کامنت هاشون من و امثال من، را نا مسلمان خوانده بودند.

 

 

ادلمه دارد...

 یا فاطر بحق فاطمه عجل لولیک الفرج


۱. روزشمار فاطمیه/دکتر عدنان درخشان

۲. کلبه احزان/شیخ عباس قمی

۳. قسمتی از خطبه حضرت فاطمه زهرا(س)

نوشته شده در شنبه 1388/03/02ساعت توسط فاطمه| |
 

امروز هم که خبر اعلام رتبه های ما شد و ...

بیشتر دلم برای مامان و بابا می سوزه. وقتی اینجوری پکر می بینمشون. میگن انتخاب رشته بکن...

راستش می ترسم تهران و شهر های نزدیک که امید قبولی نیست. آخه کجا بزنم...؟

دلم بیشتر به حال این دو تا می سوزه...

دعا کنید شرمنده زحمات پدر و مادرم نشم....

 

نوشته شده در شنبه 1388/03/02ساعت توسط فاطمه| |

 

حالا از زبان خود خانم(س):

« هیزم انبوهی بر در خانه ام گرد آوردند و آتش افروختند تا خانه و همگی ما را به آتش بکشند. من به پشت در رفته، آنان را به خدا و پدرم سوگند دادم تا از ما دست بردارند و یاریمان کنند. عمر تازیانه را از دست قنفذ غلام ابوبکر گرفت و بر بازویم زد که جایش چون بازوبندی متورم شد و در را چنان با لگد زد که باز شد و محکم به من- که باردار بودم- خورد و مرا با صورت نقش زمین کرد.  آتش زبانه می کشید و صورتم را می سوزاند. سپس چندان به صورتم سیلی زد که گوشوارم تکه تکه افتاد و درد زایمان مرا گرفت و محسن بی گناه را سقط کردم. »۱

 

 

« اینک این تو و این شتر، شتری که مهارشده و رحل نهاده شده است. آن را بگیر و ببر تا این که روز قیامت در بارگاه الهی به هم برسیم آن جا که خدای متعال چه نیکو داور و محمد(ص) دادخواه و چه زیبا وعده گاه است! در آن روز اهل باطل زیان کارند و ندامت و پشیمانی هم سودی به بار نمی آورد.

از آن جا که هر کار و خبری را زمانی برای تحقق بخشیدن است به زودی خواهید دانست عذاب خوارکننده چه کسی را فرا می گیرد؟ و عذاب ابدی بر چه کسی فرود می آید؟! »۱و۳

 

 

می خواهیم برویم کربلا... :

و

آتش به خیمه های ما زدند و آنچه در آن بود از اساس و چیزهای نفیس بردند و درباره ما، حرمت رسول خدا(ص) را رعایت نکردند...

پس دختران رسول خدا(ص) فریاد زنان و پریه و ندبه کنان فرار کردند، مگر زینب کبری(س) که ایستاده و مراقب امام زین العابدین(ع) بود، چون حضرت قادر بر حرکت نبود....۲

 

 

من کیم؟ جان جهان ،

ممدوحه جان آفرینم

مادر توحید و بانوی سماوات و زمینم

کوثر و تطهیر و هل اتی و یاسینم.

 

چهارده معصوم را گردون منم، محور منم.

من، مومنون؛

   من، قدر؛

طه منم، کوثر منم.

من؛ گوهر عین الحیاتم، اختر حق الیقینم.

 

من کیم؟ صومم صلاتم،

       عصمتم، نورم، حجابم

اولین شخصیت عالم کند مادر خطابم.

بیت امیرالمومنین را آفتابم.

 

دست( ) آفرینش را ز نورم آفریده،

مصطفی؛ بوی بهشت از سینه پاکم شنیده

مرتضی، روی خدا را در رخم پیوسته دیده.

 

کیستم من؟ نور قرآن

       نه! بگو قرآن نورم.

فاطمه ممدوحه تورات و انجیل و زبورم

من کیم؟ زهرای اطهر؛

       دخت ختم المرسلینم

 

آسمان محو منست و محو اولادم  هماره

می درخشد در زمین؛

         ذریه ام همچون ستاره

زنده تر، پاینده تر؛

         در آسمان و در زمینم

 

انما و هل اتی در شأن ما گردید نازل

من، امیرالمومنین حیدر؛

      هر دو اولوالامریم کامل

آری آری اوست زهرا. من، امیرالمومنینم

 

شمع جمع پنج تن،

   هم سنگر حبل المتینم

وجه رب العالمین،

جان ولایت؛

       رکن دینم

برترین مولای خلقت خوانده یار و هم نشینم

 

روزشمار فاطمیه ادامه دارد...

 یا فاطر بحق فاطمه عجل لولیک الفرج.


۱. کلبه احزان/ شیخ عباس قمی

۲.سحاب رحمت/ عباس اسماعیلی یزدی

۳. قسمت هایی از خطابه فاطمی 

نوشته شده در جمعه 1388/03/01ساعت توسط فاطمه| |
 

حوادث روزهای جمعه تا پنج شنبه ( چهارمین هفته پس از وفات ) :

 

- آخرین هجوم : حضرت صدیقه کبری (س) پشت در می آیند و می فرمایند:

ای گمراهان دروغ پرداز چه می گویید و چه چیزی طلب می کنید؟

عمر می گوید: این اباطیل را رها کن و سخنان زنانه را کنار بگذار و به علی بگو خارج شود.

صدیقه زهرا(س) امتناع می کنند. مهاجمان هیزم ها را به آتش می کشند آتش به چوب در اثر می کند.

قنفذ تلاش می کند که در را باز کند. حضرت زهرا(س) مانع می شوند.

عمر با تازیانه دست های حضرت زهرا(س) را از در دور می سازد.

لگد عمر در آتشین را می گشاید و حضرت زهرا(س) در بین در و دیوار، فرزند خویش حضرت محسن (ع) را از دست می دهند. ایشان از هوش رفته و با صورت بر زمین می افتند.

مهاجمان ارد خانه می شوند و امیرالمومنان (ع) را با ریسمانی که بر گردن ایشان افکنده اند، بیرون می آورند.

آن حضرت (ع) رو به قبر رسول خدا(ص) می نمایند و می گویند: ای پسر مادرم. این قوم مرا خوار کردند و بر قتل من همت گماشتند.

صدیقه طاهره(س) به هوش می آیند و به سوی امیرالمومنان(ع) می روند تا آن حضرت را از دست مهاجمان رهایی بخشند...

تازیانه عمر به کتف بانوی دو عالم می نشیند، خالد بن ولید با غلاف شمشیر از آن حضرت استقبال می کند و قنفذ تاطیانه هایی به صورت و چشم آن حضرت می زند و در آخر مغیره بن شعبه نیز ضرباتی را بر پیکر رنجور دختر رسول خدا(ص) وارد می آورد و...

حضرت علی(ع) را به سوی صحن مسجد می برند.

یگانه یاور او غرق خون بر زمین افتاده است....۱

حوادث این روزها ادامه دارد....

 

 

امیرالمومنان(ع) فرمود:

خدایا، فاطمه (س) از دنیا رفت در حالیکه مظلوم و از حقش محروم بود. قلب او را پر از مریضی و حسرت و غصه کرده بودند. آمد تا نزد تو و پدرش از ستمی که به او روا داشتند شکایت کند.۲و۴

 

مفضل از امام صادق (ع) پرسید : ای مولای من درباره آیه « و اذا المووده سئلت، بای ذنب قتلت» چه می فرمایید؟

حضرت فرمود: ای مفضل بخدا قسم منظور محسن(ع) است چرا که مصداق این آیه از ما اهل بیت علیهم السلام است. ۲ و۳

 

 

گاهی تازیانه بود و گاهی غلاف شمشیر...

گاهی سیلی بود و گاهی لگد...

گاهی به سر می خورد و گاهی به صورت...

گاهی به سینه گاهی به پهلو گاهی به کتف و گاهی به بازو...

 

 

طفل نا آرام قلبم، بی تو می گیرد بهانه...

آتش غربت ببارد،از در و دیوار خانه...

همدم دلتنگ من، یاس خونین رنگ من...

ناله های زخمی از داغ، می کشد از دل زبانه...

فاطمه جان...

       فاطمه جان...

صورت مهتابی تو روشنای شام تارم...

سایه قد کمانت، تیره کرده روزگارم...

ای صفای خانه ام، رونق کاشانه ام...

بیش از اینها بودی ای کاش، همدمِ من در کنارم...

فاطمه جان...

     فاطمه جان....

ای خزانِ آرزویم، بغض مانده در گلویم...

بهر دلداری زینب، در دل شب چاره جویم...

ای خیال خلوتم، آه سرد حسرتم...

بعد تو دیوار و در شد، صاحب سر مگویم...

فاطمه جان...

     فاطمه جان...

 

 

ادامه دارد...

 یا فاطر بحق فاطمه عجل لولیک الفرج


۱. روز شمار فاطمیه / دکتر عدنان درخشان.

۲. حضرت محسن/ محمد باقر انصاری.

۳. بحارالانوار ج ۵۳ ص ۱۹.

۴.الطرائف ص ۲۵۲.

 
نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/31ساعت توسط فاطمه| |

 

حوادث روزهای جمعه تا پنج شنبه ( چهارمین هفته پس از وفات ) :

 

- سرمست از پیروزی : با حضور حضرت زهرا(س) در صحنه مخالفت علنی با ابوبکر و استمرار مطالبه فدک باز دستگاه خلافت خود را تثبیت شده نمی یابد.

رسوایی های پیاپی خلیفه در برخورد با خاندان وحی علیهم السلام و پیروان ایشان نظام خلافت را متقاعد ساخته است که باید بیعت را بر امیرالمومنین(ع) تحمیل نمایند.

قنفذ به همراه گروهی راهی می شود تا به هر نحو ممکن امیرالمومنان را برای بیعت بیاورد، اما سخنان حضرت زهرا(س) را کوتاه می کند.

قنفذ به مسجد بر می گردد و بیان می دارد که حضرت زهرا(س) به پشت درآمده و از ورود آن ها جلوگیری به عمل می آورد.

 

هتک حرمت فاطمی را خلیفه دوم به عهده می گیرد:

ما را چه کار با زنان!

او خالد بن ولید و قنفذ را طلب می کند و جماعتی نزدیک به سیصد نفر جمع می شوند.

با توجه به دستور خلیفه وقت،

آنها مجازند در صورت امتناع با ایشان بجنگند.

 

- تجمع مردان مسلح : گروه زیادی مقابل در خانه حضرت زهرا(س) ایستاده اند. و کوچه های اطراف مسجد توسط افراد مسلح بسته شده و خانه به محاصره در آمده است.

و اما در خانه جز حضرت علی (ع) حضرت زهرا(س) و فرزندانشان کسی حضور ندارد.

 

عمر با فریاد اهل خانه را خطاب قرار می دهد:

" اگر در را باز نکنید خانه را با اهلش به آتش می کشم."

خلد بن ولید، عبدالرحمن بن عوف، قنفذ، اسید بن حضیر، مغیره بن شعبه، ابوعبیده، سالم غلام ابوحذیفه، محمد بن مسلمه، زید بن ثابت و ... نیز عمر بن خطاب را همراهی می کنند.

 

 

این حوادث « روزهای جمعه تا پنج شنبه ( چهارمین هفته پس از وفات ) » ادامه دارد ...

 

 

یه روز تو دست مصطفی من بودم و شور غدیر...

یه روز میون کوچه ها، تو دست دشمنا اسیر...

دونه های گل اشکم می شینند روی گونه...

مثل تسبیحی ذکر تو رو می گیرند دونه دونه...

صدا می زنند صدا که علی امام شیعیونه...

برا چی مقتدای ما، بشینه توی خونه...؟

 

 

شاه مردانه، علی

شیر یزدانه، علی

دست علی بسته چرا؟

دستم به دامان علی...

 

 

ادامه دارد...

 یا فاطر بحق فاطمه عجل لولیک الفرج

نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/30ساعت توسط فاطمه| |

 

حوادث روز پنج شنبه ( هفدهمین روز پس از وفات)

 

- آغاز برای بازپس گیری فدک : پس از مصادره فدک حضرت زهرا(س) مراجعه های مکرری برای بازپس گیری فدک می کنند.

ایشان با این منطق که فدک هبه (هدیه) حضرت رسول(ص) به ایشانست، سخن خویش را به پیش می رانند.

و این ملک حکم ارث یا خمس را ندارد. - در پست های پیشین گفته شده بود که اموال حضرت زهرا(س) را دستگاه خلافت به استناد حدیث جعلی « پیامبران ارث نمی گذارند» به مصادره بردند.

 

- تنظیم سند استرداد فدک : زمانی که عمر در مسجد بر کنبر نشسته و عمر و دیگر عناصر اصلی سقیفه همراه او نیستند، حضرت زهرا(س) با راهنمایی حضرت علی(ع) وارد مسجد می شوند.  ایشان با آوردن دلیل و شاهد و گرفتن گواه از حاضران در مسجد، فدک را بخشش رسول خدا(ص) به خود می دانند.

ابوبکر در حضور حاضران سند باز پس گیری فدک را تنظیم می کند.

 

- باز پس گیری سند : به نظر می رسد یکی از شاهدان این ماجرا؛ خبر را برای عمر می برد. عمر با نزدیک شدن به مسجد، آگاهی پیدا می کند که سند استرداد در حال تنظیم است.

او چون شرایط مسجد برای باز پس گیری قباله مناسب نمی دید لذا در بیرون از مسجد منتظر ماند.

در نهایت این سند توسط عمر به اکراه و اجبار از آن بانو گرفته و پاره شد.

 

 

نیمه شب شده و چرا بیداری دخترم؟!

نمیشه که همه شب توهم زیارت ببرم...

 

دختر عزیز من، باباتو شرمنده نکن...

میون گریه، برای دل من خنده نکن...

 

 وقتی که مقابل این در و دیوار میشینی

میدونم مادرتو میون آتیش میبینی...

 

وقتی با دست کوچیک، اشکمو پاک میکنی

به یاد فاطمه باز این دلمو چاک می کنی...

 

 

ادامه دارد...

 یا فاطر بحق فاطمه عجل لولیک الفرج

نوشته شده در دوشنبه 1388/02/28ساعت توسط فاطمه| |
 

هیچ وقت ندیده بودمش...

اما دوستش داشتم...

خیلی زیاد...

رفتن شما برای من دردناک بود. من هیچ وقت شما رو ندیده بودم. فکر نمی کردم که با رفتن شما اینجوری دگرگون بشم...

ازتون خواهش دارم... خودتون می دونید چیه! و من می دونم که شما هم می دونید...

بقیه اش رو با دلم می گم...

دوستتون دارم.

 

یا علی

 التماس دعا

نوشته شده در دوشنبه 1388/02/28ساعت توسط فاطمه|
 

 

حوادث روز سه شنبه ( پانزدهمین روز پس از وفات)

 

- سقیفه ای دیگر : خالد بن ولید، سالم غلام ابوحنیفه و معاذ بن جبل هر ک با گروه زیادی از افراد مسلح خود به همراه طلحه عثمان، عبذالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، ابوعبیده و سعید بن عمرو بن نفیل به کنار خانه ابوبکر می آیند و شمشیرها را بیرون می کشند و می گویند که کسی جز او را خلیفه نمیدانند.

ابوبکر به همراهی این گروه به مسجد می رود و عمر می گوید اگر صحابه علی سخنی همانند آنچه گفتند به میان بیاورند آنها را خواهد کشت. این افراد زبان به اعتراض می گشایند و عمر نیز به آنها حمله می کند.

حضرت علی از حمله عمر و اطرافینش به معدوده حامیان خویش جلوگیری می کند.

حضرت علی(ع) یاران خویش را به سکوت دعوت می کند.

 

- مصادره قطعی فدک : قدرت حاکم در همین روز کارگزاران حضرت صدیقه کبری (س) را از فدک اخراج می کند.

 در شانزدهمین روز با ورود عاملان حضرت زهرا(س) به مدینه، منازعه حضرت زهرا(س) با دستگاه خلافت وارد مرحله جدیدی می شود.

 

 

 

مدت زیادی میشد که ندیده بودمش.

دیر به دیر می اومد خونه.

از همون موقع که بهم گفتی یعنی "تک" خواستم همونجوری باشم.

یادته؟

تازه رفته بودم کلاس اول. شنیده بودم که خرفه دوست دارند...

من هم می خواستم تک باشم.

اون موقع ها خواب بهشت میدیدم.

به جیمی و خانوم گل هم گفته بودم که باید خرفه بخورند.

هر کاری که بشه مثل ایشون بشی...

مثلا مثل کارهای خوب،

اما...

گذشت و قد کشیدم و

     چه بد فراموش کردم.

 

خود، دلیل خلقتی... دلیل عطایی...

و خیر کثیر .

 

 

ادامه دارد...

 یا فاطر بحق فاطمه عجل لولیک الفرج

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/02/27ساعت توسط فاطمه| |
 

حوادث روز جمعه ( یازهمین روز پس از وفات) :

 

- دوازده مرد پایدار : هفت نفر از مهاجران: مقداد، سلمان، ابوذر، عمار، ابی بن کعب، بریده اسلمی و خالد بن سعید. پنج نفر از انصار: حزیمه بن ثابت، سهل بن حنیف و برادرش عثمان، ابوایوب انصاری، ابوهیثم بن تیهان.

در مسجد و در جمع گروه زیادی از اهل مدینه و خلیفه و همراهاننشان احادیث پیامبر(ص) را به خلیفه یادآوری می کنند و به خلیفه واقعی رسول خدا(ص) اشاره می کنند و از ابوبکر می خواهند تا تقوا پیشه کند.

اولین نفر خالد بن سعید احادیثی که از پییامبر(ص) شنیده را نقل می کند اما عمر سخن او را قطع می کند. خالد نیز با حمله به عمر او را وادار به سکوت می کند تا بقیه این دوازده نفر سخنانشان را به خلیفه بگویند.

 

- تاثیر احتجاح در مسجد : ابوبکر خود را از پاسخ ناتوان می بینید و می گوید: خلیفه تان بودم ولی بهنرینتان نبودم. رهایم کنید.

عمر با خشم سخن به برکناری ابوبکر و جانشینی سالم غلام ابوحنیفه به میان می آورد.

 

 

 

حوادث روزهای شنبه، یکشنبه، دوشنبه (دوازده سیزده و چهاردهمین روز پس از وفات) :

 

- سه روز خانه نشینی و برنامه ریزی : گمان بر این نظر می شود که شاید ابوبکر در صدد تحویل حکومت به صاحب اصلی آن است.

اما...

 

 

ادامه دارد...

 یا فاطر بحق فاطمه عجل لولیک الفرج

 

نوشته شده در شنبه 1388/02/26ساعت توسط فاطمه| |

 

حوادث روز پنج شنبه ( دهمین روز پس از وفات) :

 

- آغاز مصادره فدک : فدک هبه و هدیه رسول خدا (ص) به حضرت زهرا(س) است و حکم ارث یا خمس بر ان جاری نمی شود!

 

- خطابه فاطمی : حضرت زهرا(س) خطبه ای رسا علیه دستگاه حاکم ایراد می فرمایند.

در این سخنرانی صدیقه طاهره (س) پس از حمد و ثنای الهی و معرفی پدر بزرگوارشان رسول خدا(ص) از گسترش روند نامسلمانی و برخاستن پرچم نفاق سخن راندند. در پی آن به استناد آیات قرآن خود را میراث دار رسول خدا(ص) معرفی کرده و به شدت به مصادره ارث خویش توسط خلیفه وقت اعتراض می نمایند.

 

- واکنش تند خلیفه: خلیفه با توهین به حضرت علی (ع) سعی می کند احساسات مردم را کنترل کند.

سخنان خلیفه با تهدید شدید انصار به سرکوب توسط نظام خلافت پایان می پذیرد.

اما تاثیر شگرف سخنان حضرت زهرا(س) باعث هم پیمانی 12 نفر از مهاجرین و انصار می شود.

 

هم پیمانی دوازده نفر : دوازده نفر از مهاجرین و انصار تصمیم می گیرند که خلافت را به صاجب اصلی آن برگردانند.

اما امیرالمومنین(ع) با این امر مخالفت می نمایند و می فرمایند: اگر شما بخواهید ابوبکر را از منبر پایین بکشید شما را تار و مار می کنند و به جایی نخواهید رسید. چرا که این امت سخن پیامبر(ص) را رها کرده اند.

اما به سراغ آن مرد بروید و آنچه از پیامبر (ص) شنیده اید به او بگویید که این بهترین اتمام حجت برای اوست.

 

خلیفه که تا الان چهره اش را پشت یارانش مخفی کرده بود و خشونت های لفظی و عملی را گردن اطرافیانش می انداخت و اظهار تاسف می کرد، چهره واقعی اش را مشخص نمود!

 

ادامه دارد...

 یا فاطر بخق فاطمه عجل لولیک الفرج

نوشته شده در جمعه 1388/02/25ساعت توسط فاطمه| |
 

سلام دارم خدمت دوستان عزیز

یه دنیا ممنونم از حضورتون. امشب اومده بودم که ادامه مطالب رو بگذارم.

اما

وقتی نظرات دوستان رو دیدم تصمم گرفتم این روند رو تا فردا به تاخیر بیاندازم.

ببینید سیر مطالب طوری هست که تا از خطبه غدیر شروع میشه و هر پست ادامه مطالب پست های قبلی هست.

من از تمامی کسانی که زحمت کشیدن و منتظر پست بعدی بودن معذرت می خوام.

و این یک روز به دوستانی که تازه اومدن توصیه می کنم که خطبه غدیر رو مطالعه کنن تا تمامی سوالاتشون جواب داده بشه.

و در ضمن بعد از تمام شدن روز شمار با هم فکر می کنیم!  و یک سری مطالب هست که با عقل بهش جواب میدیم.

این رو خدمت دوستی عرض کردم که می گفتن تاریخ ۱۴۰۰ سال پیش رو بگذاریم کنار و ببینیم خدا چی می گه و عقل چه حکمی میکنه.

و انشاا... به مدد خانم حضرت زهرا(س) خیلی از ابهام ها رفع می شه.

باز هم ممنونم.

منتظر شما می مونم...

 

یا علی  التماس دعا

نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/24ساعت توسط فاطمه|

 

حوادث روزهای سه شنبه و چهارشنبه ( هشتمین و نهمین روز پس از وفات)

 

- فهرست اموال مصادره شده : در طی این دو روز حضرت صدیقه طاهره (س) مراجعه هایی برای بازپس گیری اموال خویش دارند.

تاریخ حکایت می کند که تا روز نهم غیر از باغ های هفت گانه و فدک، بقیه اموال توسط دستگاه خلافت غصب شده است.

این اموال شامل موارد فقهی مانند ارث و خمس می شوند که ابوبکر به بهانه حدیث مجعول (( پیامبران ارث نمی گذارند)) تمامی این اموال را غصب می کند.

 

نکته قابل تامل در این ماجرا اینست  که سهم همه مسلمانان از محصول و زمین خبیر و اراضی بنی نضیر از جمله سهم شخص خلیفه اول و دوم و دخترانشان محترم شمرده می شود.

 

جالب تر آنکه دختر خلیفه اول در خانه ای زندگی میکند که میراث رسول خدا(ص) و ـ ارث پیامبر (ص) ـ است! وی پس از چندی حجره رسول خدا(ص) را نیز تصرف می کند تا در آینده پدر خویش را در آنجا دفن نماید.

 

این برخوردهای دوگانه در باب ارث گذاری انبیا تامل برانگیز است.

 

 

اموال حضرت فاطمه (س) به شرح زیر است:

نام اموال نحوه تملک حضرت زهرا(س) ارزش تقریبی محل استقرار
۱ فدک هبه زیاد هم جوار خیبر
۲ باغ های هفت گانه هبه متوسط مدینه
۳ بخش هایی از دژ القموص از منطقه الکتیبه ارث- سهم ذی القربا از خمس زیاد خیبر
۴ باقی مانده زمین های بنی نضیر ارث متوسط مدینه
۵ بازار مهزور ارث متوسط مدینه
۶ دژ سلالم ارث بسیار زیاد خیبر
۷ دژ وطیح ارث زیاد خیبر
۸ وادی القری ارث بسیار زیاد بین خیبر و شام
۹ تیماء ارث زیاد بین خیبر و شام

 

ادامه دارد...

 یا فاطر بحق فاطمه عجل لولیک الفرج

نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/23ساعت توسط فاطمه| |